عشقم مادرم پُشتم پدرم

مادرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست

پدر دست یاری تو

اگه دستامو نگیره

کوره راه رفتن من

مثل شب هام می شه تیره

(مهدی فرجی)



 پدر قنوت گرفته تو را برای خدا

بگو که یک شبه مردی شدی برای خودت
و ایستاده ای امروز روی پای خودت

نشان بده به همه چه قیامتی هستی
و باز در پی اثبات ادعای خودت

از آسمانیِ گهواره روی خاک بیفت
بیفت مثل همه مردها به پای خودت

پدر قنوت گرفته تو را برای خدا
ولی هنوز تو مشغول ربّنای خودت

که شاید آخر سیر تکامل حَلق ات
سه جرعه تیر بریزی درون نای خودت

یکی به جای عمویت که از تو تشنه تر است
یکی به جای رباب و یکی به جای خودت

بده تمام خودت را به نیزه ها و بگیر
برای عمه کمی سایه در ازای خودت

و بعد، همسفر کاروان برو بالا
برو به قصد رسیدن، به انتهای خودت

و در نهایت معراج خویش می بینی
که تازه آخر عرش است، ابتدای خودت

سه روزِ بعد، در افلاک دفن خواهی شد
کنار قلب پدر، خاک کربلای خودت



پدرم در دلم از داغ تو غوغاست هنوز

غم فقدان تو پنهان به دل ماست هنوز

گرچه ناگه به دل خاک سیه آسودی

هر کجا می نگرم، روی تو پیداست هنوز



فرقی نمی کند چطور بودنش, 
 
دور یا نزدیک بودنش, پیر و جوان بودنش, خندان و اخمو بودنش ..
 
همین که هست
 
دلگرمی من را کافیست ....
 
صدای گامهای پدر به من آرامش میدهد
 
حتی زمانی که با صدای عصایش همخوانی میکنند
 
دوستت دارم ای مهربان، پر صلابت، پــــــــــــدر


پدر ای وجودم از تو

قدرت و توان گرفته

ای که از دم نفسهات

هستی من جان گرفته

پدر ای که از تو جاری

خون زندگی تو رگهام

ای که از نور دو چشمت

نور زندگی به چشمام

پدر امروز به پاهام

دیگه نای رفتنی نیست

جز دریقی رو لبهام

دیگه حرف گفتنی نیست

پدر ، پیچ و خم راهم

نمیخوام بی راهه باشه

گل سرخ آرزوهام

توی فکر غنچه باشه

پدر دست یاری تو

اگه دستامو نگیره

کوره راه رفتن من

مثل شبهام میشه تیره




همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات