عشقم مادرم پُشتم پدرم

مادرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست

همیشه حسرتِ نقّاشها تجسم توست

تویی که صاحب امـضایِ پایِ هر اثری...



 

نمی خواهم ببینم از کسی خواهش کنی مادر

به پیری گیسوان مشکی ات را مِش کنی مادر

تو مَرد روزهای سخت بوران زمستانی

نبینم ساده با فصل خزان سازش کنی مادر

به اقیانوس آغوشت خودم را میزنم شاید

مرا یک بار دیگر غرق آرامش کنی مادر

پَرَم را می کَنَم امشب ، مگر یک بار بالم را

برای خستگی های خودت بالش کنی مادر

.

.

.

.



نمی خواهم ببینم از کسی خواهش کنی مادر..!


 

پا به پای غم من پیر شد و حرف نزد

داغ دید، از من و تبخیر شد و حرف نزد

شب به شب منتظرم بودُ دلش پر آشوب

شب به شب آمدنم دیر شد و حرف نزد

غصه میخورد که من حال خرابی دارم

از همین غصه ی من سیر شد و حرف نزد

وای از آن لحظه که حرفم دل او را سوزاند

خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد

 

صورتِ پر شده از چین و چروکش یعنی ...

مادرم خسته شد و پیر شد و حرف نزد

 




همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic